پیش بینی بازار فرار


تجزیه طلبی خسروخان قشقایی با هماهنگی سازمان سیا بود

کاش عزیزان صاحب قلم در ایل شریف قشقایی که خوشبختانه کم هم نیستند، از منظر متفاوتی به کتاب ایلخانی بنگرند و بهانه را از بهانه جویان بستانند.

دو نفر از رؤسای سابق ایل قشقایی به نامه های خسرو و ناصرقشقایی از ماوای ۲۵ ساله خود (لاس و گلاس در آمریکا و مونیخ در آلمان غربی) به ایران آمده و بلافاصله به فارس عزیمت و مدعی ریاست ایل قشقایی شدند. برادران قشقایی با حمایت بنی صدر، تلاش زیادی کردند تا عشایر فارس را مجدداً زیر پرچم خود گرد آورند و یک آشوب تجزیه طلبانه جدید را در منطقه حساس کوچ ایل قشقایی (یعنی از جنوب اصفهان تا خلیج فارس) پدید آورند.

خسرو قشقایی قبل از بازگشت به ایران، به واشنگتن رفته و طرح عملیات را با مقامات سازمان ”سیا" هماهنگ ساخته بود. او در ایران با نام مستعار ”اس.دی.راتر." با یکی از مأمورین سازمان سیا به نام ”اهرن" تماس داشت و توسط عامل خود (جهان پولاد کشکولی) ماهیانه یک میلیون دلار دریافت می کرد.

توطئه برادران قشقایی، علی رغم تمهیدات مفصل مادی و فرهنگی به نتیجه نرسید. برخلاف تحقیقات مفصل مؤسسات پژوهشی ”سیا" در طی سالهای ۱۳۴۳ تا۱۳۵۷ که از طریق یکی از عوامل خود در رأس اداره کل آموزش عشایر کشور، منطقه را تحت پوشش و مطالعه دقیق داشتند، خسرو و ناصر قشقایی موفق به جلب حداقل حمایت مردمی از میان توده عشایر نشدند، سرانجام، شورش نافرجامی که به غائله ”اردوی خان" شهرت یافت، تنها توانست عده معدودی (حدود ۱۷۰نفر) را به عنوان اعضاء ثابت به خود جذب کند که شورش آنها نیز با مداخله قوای انتظامی پایان یافت.

محمد محمودی نویسنده بزرگ ممسنی در جدیدترین کتاب خودبه نام ((آخرین پیش بینی بازار فرار ایلخانی)) به صورت کامل و همراه با جزئیات به این واقعه ی تاریخی پرداخته است و در این خصوص می گوید: «ایلخانی» شامل داستانی تاریخی از خانان ایل قشقایی‌ست. این کتاب نگاهی دارد به زندگی ایلات قشقایی از زندگی در سده اخیر و اتفاقاتی که در این بازه زمانی برای آنها رخ داده است.

وی ادامه داد: در سال‌های اخیر تلاش‌هایی شده از سوی برخی از کارشناسان و نویسندگان تا نقش خانان را در تاریخ معاصر مثبت نشان دهند. به همین دلیل، به سراغ این موضوع رفتم و تاریخ را با زبانی داستانی روایت پیش بینی بازار فرار کردم. علاوه بر این، داستان در فضای روستا و ایلات روایت می‌شود از این جهت نوعی بازگشت به هویتم را در این کتاب احساس می‌کنم.

به گفته این نویسنده، خانان ایلاتی نقش مهم و تأثیرگذاری در پیش بینی بازار فرار تاریخ معاصر ایران داشتند که این موضوع را می‌توان از دوره احمد شاه تا دوره پهلوی به وضوح دید. من این کتاب را بعد از انجام یک‌سری مطالعات تاریخی نوشته‌ام.

حال نویسنده کتاب ایلخانی در این خصوص نامه ای سرگشاده ای نوشته است تا شاید بتواند توجه منتقدان خود را به وجهه دیگر این اثر هدایت کند، متن نامه ی محمد محمودی نورآبادی به شرح زیر است:

آیا ماجرای اردوی مهکویه، خط قرمز نظام بوده است؟

با انتشار خبر چاپ کتاب آخرین ایلخانی، یکی از پرسش هایی که همواره مطرح بوده، این است که ماجرای حوادث اردو، خط قرمز جمهوری اسلامی می باشد؟ و اگر نویسنده ای وابستگی به نظام سیاسی - فرهنگی و یا حتی امنیتی نداشته باشد، امکان و اجازه ی ورود به این حوزه را ندارد!

این در حالیست که پیشتر کسانی مثل مرحوم ناصرخان قشقایی و ایرج کشکولی، دیدگاه های خود را در خارج از کشور در این خصوص بیان کرده و سپس همان مصاحبه ها در کشور تبدیل به کتاب شده و اکنون به عنوان بخشی از ادبیات شفاهی دوران معاصر در دست رس می باشد. هرچند که به جد می توان ادعا کرد که آنچه در این منابع مشهود است، به هیچ وجه همه ی ماجرا نیست.
مثلا ریشه ها و دلایل شکل گیری اردو اصلا گفته نشده و در جبهه ی مقابل اردو، کسی در آن منابع و یا منابع دیگر اظهار نظر نکرده بود!
با این حال وقتی از افراد صاحب قلم در ایل جلیل قشقایی می پرسیدم که چرا به این موضوع پرداخته نمی شود، جواب در دو سطح خلاصه می شد؛

۱- اینکه موضع اردو خط قرمز نظام است و نمی شود به آن پرداخت.

وقتی جواب می دادیم که اگر خط قرمز نظام بوده، چرا آن ماجرا در خاطرات شفاهی آقای ناصر خان و ایرج کشکولی دیده می شود و چاپ هم شده است؟ بلافاصله جواب دوم را مقابل خود می دیدیم:

۲- نویسندگان قشقایی به این دلیل به آن موضع ورود نمی کنند، چون می دانند اگر به جزئیات آن پرداخته شود، باعث ایجاد کدورت و رنجش در بین برخی از تیره های ایل خواهد شد.

این جانب در طول قریب به چهارسالی که درگیر منابع مختلف مرتبط با تاریخی این قوم بوده ام، دلیل دوم را عین واقعیت دانسته و دلیل اول را صرف بهانه می بینم.

هر انسان آگاهی به راحتی متوجه می شود که با پرداختن به این موضوع، نظام جمهوری اسلامی آسیبی نمی بیند. فقط شاید به برخی تصمیمات آنی و بی موقع آن زمان از طرف برخی مدیران و یا فرماندهان آن روز پرداخته شود که آن هم کاملا طبیعی است و هیچ نظامی نمی تواند خود و عواملش را از عیب و ایراد و مبرا بداند. مخصوصا که قرار است آن عوامل با هر ضعف و کاستی، خود را فاتح آن حوادث هم بدانند.


پس در این سوی اردو، جای نگرانی برای پرداختن به آن به نظر نمی آید. تازه در خاطرات ایرج کشکولی و ناصرخان، پیش بینی بازار فرار تعداد تلفات اردوی سپاه را چهارصد. و یا سیصد و هشتاد و شش نفر عنوان می کنند که واقعیت هم ندارد و بلکه کل تلفات‌ دو طرف در رویارویی نهایی به بیست نفر نمی رسد. یا تعداد تانک های حمله کننده ی به اردو بالای بیست تانک عنوان می شود که چنین چیزی نبوده و فقط دو نفربر ژاندارمری حضور پیدا می کنند و در آن شرایط جنگ تحمیلی، همه اداوت جنگی درگیر آن طرف بودند و تانکی وجود نداشته که شکار شود.

با این حال همین آثار با همه ی ضعف و کاستی و مبالغه، مجوز گرفته و چاپ و نشر می شوند!

پس "حقیقت" در دل همان پاسخ دوم نهفته است. پاسخی که طی این سال ها تلاش کرده همچنان موضوعی نه چندان پیچیده را پیچیده و در ابهام نگه دارد.
این روزها که با نوشتار و یا تماس های جوانان قشقایی مواجه می شوم، همواره این پرسش که چرا از این جعبه ی اردو، یک بار و برای همیشه رمز گشایی نمی شود، مطرح بوده است.

آخرین ایلخانی به فراخور بضاعت توانسته این بار را به دوش بکشد. باری که با شکل گیری این موج حمله ها، چندان هم سبک نبوده است. امید که توانسته باشیم این طلسم را شکسته تا من بعد بهانه ای برای نقد و تحلیل آن وقایع تلخ وجود نداشته باشد.

کاش عزیزان صاحب قلم در ایل شریف قشقایی که خوشبختانه کم هم نیستند، از این منظر نیز به اثر بنده بنگرند و بهانه را از بهانه جویان بستانند.

امید که خداوند به همه ی ما شرح صدری عطا کند که سخن حق را از زبان هرکسی و از هر قوم و نژادی بشنویم، چه به سود و چه به زیانمان که عاقبت با پرهیزکاران خواهد بود.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.